يحيى دولت آبادى
44
حيات يحيى ( فارسى )
مينمايد در صورتى كه نتيجهئى ندارد زيرا ظل السلطان تا وقتى كه او قطع علاقه از طهران نكرده باشد آنچه را در سر و در خاطر از او دارد بروز نخواهد داد او هم نميتواند ما را مدت طولانى در طهران نگاهدارد و خود در اصفهان بماند در اين صورت نه از مهربانيهاى ظاهرى ظل السلطان در ابتداى ورود خود ميتواند اطمينان برفتار او در آتيه حاصل نمايد و نه پيش از حصول اطمينان ما را ميتواند باصفهان بطلبد . بهر صورت اين تدبير چندان سودمند نيست و صلاح او اين بوده است كه فريب شاهزاده را نخورد تا او حاكم اصفهان است در طهران بماند و يا آنكه بهر صورت باشد او را از خود اطمينان داده طرح الفتى باقتضاى وقت با وى ريخته با اهلوعيال باصفهان رفته باشد . بالجمله پدرم باصفهان ميرسد و مهربانى فوق العاده از ظل السلطان ميبيند به حدى كه هيچ منتظر اين رفتار نبوده است . ظل السلطان ملتفت است كه پدرم بچه ملاحظه خانواده خود را باصفهان نبرده است اينست كه همراهى و مهربانى را به حدى مىرساند كه او را بحسن رفتار آتيه خود با او اميدوار ميسازد و مخصوصا ملك مشتركى را كه سبب كشمكش شده به قيمت مناسبى خريدارى نموده اين موجب اختلاف را هم ظاهرا بر طرف مينمايد بعد از چند ماه شاهزاده از علت ماندن ما در طهران از پدرم پرسش نموده تأكيد مينمايد كه او به زودى ما را باصفهان بطلبد پدرم باز چندى تعلل مىكند و هر وقت بعذرى متعذر ميگردد ولى شاهزاده نپذيرفته بالاخره او را مجبور ميسازد ما را طلب نمايد . اينجا مناسب است شرحى راجع بقواى مملكت نگاشته ز آن پس سرگذشت ايام توقف خود را در طهران بنگارد . فصل هفتم ايران و قواى آن در اينوقت دو قوه در ايران حكمرانى مىكند . يكى قوه دولت كه عبارت است از سلطنت ناصر الدين شاه قاجار صدارت ميرزا